سید عیسی هم کنار دستم نشسته و دارد با کامپیوترش ور میره. اینترنت خوب سرعتی داره.
کوچ کشی هم نکردم . برگشتم سر جام .
کرایه خانه ها خیلی بالاست. منزل 7 وزارت مخابرات هم امروز رفتن ورکشاپ و ضد حال خوردیم.
سید عیسی هم کنار دستم نشسته و دارد با کامپیوترش ور میره. اینترنت خوب سرعتی داره.
کوچ کشی هم نکردم . برگشتم سر جام .
کرایه خانه ها خیلی بالاست. منزل 7 وزارت مخابرات هم امروز رفتن ورکشاپ و ضد حال خوردیم.
و فقط و فقط می خواهم کار کنم.
تمام سرویسهایم را آماده کرده ام.
همچنین نیروهایم را آموزش داده ام.
دارم یواش یواش جا می افتم. نمونه کارهای خوبی تحویل داده ایم.
یک سرتیفیکیت هم از کلید گروپ و بنیاد فرهنگ و جامعه مدنی گرفتیم که قاب می کنم و به عنوان اولین سرتیفیکت به دیوار دفتر نصب می کنم.
دومیش و سومیش را هم تا آخر این ماه خواهیم گرفت.
کاش داداشهایم اینجا بودند. همین.
بیا ساقی تا به دست طلب گیرم از کف تو جام پی در پی
به داد دل ای قرار دلم نوبهار دلم می رسی پس کی ؟

باز پاييز است ...
تا که خوب خوب بشه زخمهای دلواپسی !
در کرج بوذم و کلاس مدیریت دیتابیس داشتم. آموزشگاه خصوصی بود.
به منشی گفتم : ممکن است که روز جمعه عید فطر باشد. اون وقت باز هم کلاس تشکیل میشه ؟
گفت : بله آقا اینجا خصوصی است و ما باز هستیم. حتی اگه جمعه عید فرط !!! باشه.
باز هم :
در کرج بودم. عینکم شکسته بود. رفتم چشم پزشکی . یک خانم تازه فارغ التحصیل بود از دانشگاه شهید بهشتی . چشمام رو معاینه کرد. در یک بخش یک خودکار رو جلو چشمم گرفت و چپ و راست حرکت داد و بهم گفت خودکار رو نیگا کن . ولی من همه حواسم به لبهای دکتر بود. یک دفعه بهم گفت لبهام رو نیگا نکن خودکار رو نیگا کن ....

پارک بی بی مهرو در کابل
این روزها دستم تو گچ است و ۳ تا سیخ هم تو دستم فرو شده تا خوب بشه یک ماه طول خواهد کشید. حوصله ام سر رفته. دستم خارش گرفته بدجور. اما من نمیتونم بخارونم و این بیشتر حوصله ام رو سر میبرد. رفتم سلمانی و موهام رو با نمره ۶ کوتاه کردم. شدم عین سرباز ها .
در افغانستان هم که تا دوشنبه همه جا رخصت است . یا خدا خودت برای ما بساز.
اصلا از گرد و خاک اثری نیست و دریای کابل خروشان است.